قهرمان ميرزا عين السلطنه

2684

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

دولا دولا . . . يك پسره بالاى شانهء ديگرى راست ايستاده و آن يكى به تندى تمام مىدويد و زمين نمىافتاد . صد بچهء ديگر از دنبال او فرياد مىكردند . ديزى بازارى سرده * مشروطه‌طلب مرده مستبد كمر خم كرد * . . . يكى باز به همين ترتيب غريب بود كه به زمين نمىافتاد . . . خود را به دست گرفته شعرى متعلق به . . . مىخواند كه من از بس قال بود حفظ نكرده و نفهميدم . لوازم مشروطه غاية القصوى و آخرين اقدام كه ملت ايران براى آسايش عموم از گروه ممالك خارجه تصور مىكرد و در مدّ نظر داشت همين بود كه به خوبى و خوشى بدون خونريزى و نهب و غارت زياد اهل پايتخت به يك حركت مذبوح و خيال واهى شاه ماضى كه دولت روس از او همراهى كرده نمىگذارد تاج و تخت از دستش برود صورت گرفت . حالا ببينيم همان‌طور است كه تصور كردند ، حاشا و كلّا . امكان عقلى ندارد . زيرا تا اسباب و لوازم مشروطه فراهم نشود هر اقدامى بكنند بىنتيجه است . چنانچه اگر عمرى باقى ماند من بعد به نظر خواننده خواهد رسيد . شيخ الرئيس شنبه ششم رجب - شاه به سلامتى روز جمعه عصر به سلطنت آباد تشريف بردند . شب جمعه هم چراغان مفصل‌تر بود . مدرسهء قاجاريه هم دعوت كرده بودند ، ساعتى آنجا رفتم شيخ الرئيس بود ، مثل اين‌كه شاه ماضى قوم ما بود و اين شاه خويش او . بسيار مزخرف گفت كسى جواب نمىداد . دل‌پرى علاء الدوله علاء الدوله به توسط فخر الملك پيغام داده بود كه شما فتواى قتل را داده بوديد ، با مؤيد السلطنه . افخم الدوله خانه‌اش رفت يك دعواى مفصلى كرد . گفت امير معظم « 1 » به من گفت و حكايت آن شب را كه مفصلا نوشته شده شاخ و برگى گذاشته و حال آن‌كه اسم علاء الدوله آن شب در ميانه نبود . شاه هم نوشته عكس آن را براى من آوردند كه اسامى شما را داشت كه با وجود آن‌كه فتواى قتل ترا داده‌اند من اغماض كردم . تمام لغو

--> ( 1 ) - كذا در اصل ، ظ : امير اعظم .